تبليغاتX
ٍٍٍشناختنامه اهالی سینما
«مارلون براندو» در سوم آوریل 1924 در «اُماها بنداسكا» بدنیا آمد. او سومین و آخرین فرزند «دوروتی پین باركر» و «مارلون براندو» بود. مادرش بازیگر محلی و پدرش فروشنده بود. در سال 1925، والدینش از هم جدا شدند و مادر خانواده همراه سه فرزندش به «سنتا‌آما» واقع در كالیفرنیا نقل مكان كرد ولی دو سال بعد، والدین او دوباره ازدواج كردند و همگی به استان «ایلی ئویز» واقع در شمال شیكاگو رفتند.
در سال 1940 او به پانسیون نظامی فرستاده شد كه در آنجا شروع به تمرین‌های نمایش كرد ولی به خاطر سرپیچی از قوانین كمی پیش از فارغ‌التحصیلی اخراج شد. در سال 1943 براندو به نیویورك نزد خواهرش رفت و دركارگاه هنرهای دراماتیك» ثبت نام كرد كه در آن‌جا با بازیگرانی مثل «هدی بلافونت» و «شیلی و نیترز» آشنا شد. اولین معلمش در آن‌جا «استلا آدلر» (Stella Adler) بود كه اهل خانواده بزرگی از روسیه بود. او شعارش این بود كه «بازی نكنید، خودتان باشید». او راهنمای براندو بود و از همان چیزهایی آموخت كه امروز به آن «متد بازیگری» می‌گویند. آنچه «استلا آدلر» به دانش‌آموزان خود یاد داد این بود كه چگونه نیروهای درونی خود را كشف كنند تا به كمك آن‌ها، احساسات ببیننده خود را هم بیدار كنند. براندویك‌بار درباره آدلر نوشت:«او به من یاد داد كه طبیعی باشم و سعی نكنم حسی را كه خودم هنگام بازی، لمس نكرده‌ام، تظاهر كنم» در سال 1944 براندو اولین تجربه صحنه‌اش در نمایشی درباره حضرت مسیح بود. در طول همان سال اولین همكاری‌اش با كمپانی «برادوی» در «من مادر را به خاطر دارم» به كارگردانی « جان ون دروتن» (yonvun Droten) كه بسیار موفق از كار درآمد و تا دوسال نمایش داده شد.

ای نمایش پرفروشتحسین‌های بسیاری برای براندو در پی داشت كه یكی از تحسین‌كنندگانش «الیا كازان» (Elia Kazan) كارگردان بود. «الیاكازن» توانست تهیه كننده فیلمش «اتوبوسی به نام هوس» كه «تنسی ویلیامز» فیلمنامه آن را نوشته بود ‌ـ را راضی كند كه براندو برای نقش «استنلی كوالسكی» مناسب است. با بازی چشم‌گیر براندو در این نقش مشخص می‌شد كه او در پی گونه‌ای خاص از بازیگری است و قادر است روح دردمند و مجروح را به خوبی نشان دهد. شیوه بازی براندو با راهنمایی‌های الیاكازان خبر از ورود متد به عالم بازیگری می‌داد. شخصیت «استنلی كوالسكی» یكی احمق‌ترین و هوس بازترین شخصیت‌هایی است كه تا به حال در سینما دیده شده است. خاطره مردی كه به آرامی به وسایل اطرافش ضربه می‌زند و با بیان خاصش كه بین كلمات مكث می‌كند و بی‌اختیار نام «استلا» را فریاد می‌زند، برای همیشه جاودان شده است.
از آن بعد هالیوود به دنبال براندو بود ولی او تمام پیشنهادات را رد می‌كرد. به جز فیلم «مردان» با كارگردان «استنلی

LineTop1.gif
خلاقیت و سركشی او بر قوانین حاكم بر سینما چه روی پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه كرد و تا كنون هیچ بازیگری نمی‌تواند ادعا كند كه مثل مارلون براندو در ارتقای بازیگری مؤثر بوده است
LineButton1.gif

كرامر» (Stanly Kramer) كه در آن سربازی است كه در جنگ فلج شده و نمی‌تواند با مشكلاتش در جامعه كنار بیاید و برای بازی در آن مدتی با این گونه بیماران سپری كرده بود. این فیلم نتوانست موفقیت فیلم قبلی براندو را تكرار كند اما او را نامزد جایزه اسكار كرد. منتقدی اشاره كرده است كه« بازی براندو در فیلم «مردان» مثل تزریق خون به جان بازیگری‌است» بعد‌ها همگی این كار بزرگ او را تأیید كردند.
در بهار 1955، براندو، كمپانی اختصاصی‌اش را با نام «پین باركر» كه اسم پیش از ازدواج مادرش را روی آن گذاشته بودرا تاسیس كرد. در اكتبر 1957، براندو با بازیگری بنام «آنا كاشیف» (Anakashif) كه اهل ولز بود ازدواج كرد. در دهه شصت او تعدادی فیلم ضعیف بازی كرد. در طول این مدت او برای پایان دادن به تبعیض نژادی و بی‌عدالتی اجتماعی و برگرداندن حقوق سرخپوستان وارد جنبش «قانون مدنی» شد و اعانه جمع می‌كرد با حضور در فیلم «دربارانداز» (1954) و با كارگردانی الیاكازان، براندو اولین اسكار خودش را كسب كرد.
براندو در نقش شخصیت‌های متفاوتی بازی كرده بود و هیچ وقت پای ثابت نوع خاصی از نقش‌ها نبود. او جرأت كرد كه در موزیكال «جوانان و عروسك‌ها» آواز بخواند.
در فیلم «قهوه خانه ماه اوت» در نقش یك مترجم ژاپنی تمایلش را به كمدی نشان داد. در «سایانورا» (1957) او را سربازی آمریكایی می‌بینیم كه در حین مأموریت در ژاپن عاشق بازیگری ژاپنی می‌شود در حالی كه ازدواج او ممكن است مجازات سختی در پی داشته باشد. این فیلم برایش پنجمین نامزدی اسكار را به دنبال داشت. بار دیگر در هیبت یك نظامی بخت با او یار بود و و در فیلم «شیرهای جوان» در كنار «مونت گوی كلیف» (Mont Gary Clift) درخشید. این جوان عاصی و پرشور دهه پنجاه آمریكا هیچ گاه روش زندگی فوق ستاره‌های هالیوودی را در پیش نرفت و در عوض راه را برای ستاره‌های بزرگ دیگری مثل «جیمزدین» (James Dean) كه خیلی زود مرد و تنها در سه فیلم بازی كرد و «پل نیومن»(Poul Newman) هموار كرد.
در این دهه برای چهار سال پیاپی نامزده جایزه اسكار شد. سال اول برای فیلم «مردان» سال دوم «برای زنده یاد زاپادا» كه در آن رهبر دهقانانی بود كه علیه حكومت شورش كرده بودند و سومی برای «جولیوس سزار» كه در آن شكلی كاریكاتوری از مارك آنتونی سردار قدرت طلب سزاور نمایش می‌دهد. او خواهرزاده قیصر و مردی خوش گذران و دلیر بود كه با قدرت كلامش، مردم را تحریك به انتقام می‌كرد و چهارمی به خاطر یكی از بهترین ساخته‌های «الیاكازان» یعنی «در بارانداز» كه براندو در آن درخشید و اوج بازی او در سال‌های جوانی بود و بالاخره به خاطر آن جایزه اسكار را گرفت.
دومین ازدواج براندو در سال 1960 با بازیگر مكزیكی بنام «موتیرا كاستاندا» (Motria Castanda) به وقوع پیوست .  «سربازان یك چشم» فیلمی بود كه در سال 1961، براندو علاوه بر بازیگری، كارگردانی آن را هم انجام داد كه در واقع وسترنی متفاوت در زمان خودش محسوب می‌شد. در فیلم «شورش در كشتی بونتی» براندو یك افسر كشتی است كه با ناخدا اختلاف پیدا می‌كند. شكست تجاری این فیلم كه احتمالاً علت اصلی آن نیز جنجال و درگیری‌های پشت صحنه بود و به خاطر هزینه زیادی كه صرف ساخت آن شده بود این شكست تقریباً باعث ورشكستگی كمپانی سازنده‌اش شد.
در سال 1962 براندو در فیلم ناموفق «آمریكایی زشت» بازی كرد. و ودر عوض فرصت همكاری دوباره با الیاكازان را از دست داد. كازان سعی كه تا براندو را برای بازی در فیلم جدیدش یعنی «سازش» راضی كند اما او نپذیرفت.
حضور براندو در وسترن « میسوری از هم می‌پاشد». كه‌در صحنه‌ای پیراهن به تن و كلاه زنانه به سر می‌كند از توانایی‌های عجیب دیگر او خبر می‌داد و حضور موفقش در «سوپرمن» با توجهی زودگذر همراه بود. به خاطر ویژگی‌های خاص فیلم «بسوزان» در سال 1969 ساخته «فرد زینه‌مان» یعنی از لحاظ بازیگری و مضمون اجتماعی به آن توجه ویژه‌ای شد.
او درنقش مأمور سری بریتانیایی ظاهر می‌شود كه شورش بزرگی را در یك كشور آفریقایی به راه می‌اندازد فیلم اعتراضی به نژاد پرستی و استعماگری است و شخصیت براندو در آن با توجه به موقعیت‌های مختلف،‌ مرتب تغییر می‌كند.
در سراسر دهة 60 شخصیت گیرای براندو هم بر روی پرده و هم بیرون از آن از او هنرمندی دوست داشتنی و نیروی تازه اجتماعی ساخت. تماشاگران جوان آن روزها او را در قامت فردی سركش، تحسین می‌كردند اما نسل‌های بعدی او را فردی ضد اجتماع و بی‌بندوبار شناختند. اما باز هم، منتقدان معتقد بودند كه از یكی از مبتكرترین شخصیت‌هایی است كه در طول مدت طولانی روی پرده ظاهر شده است.
در طول دهه هفتاد براندو با بازی‌های قدرتمند در نقش‌های خاطره‌انگیز در ذهن‌ها ماندگار شد. در سال 1972، مارلون براندو معنی واقعی نبوغ بازیگری را با نقش «دون ویتو كورلئونه» در فیلم «پدرخوانده» كه كارگردان آن «فرانسیس فورد كوپولا» بود به تماشاگران ارائه می‌دهد كه برای آن دومین جایزه اسكار خود را نیز به دست آورد.
براندو در مراسم اسكار در 27 مارچ 1973 همراه یك دختر سرخپوست ظاهر شد. براندو از پذیرفتن جایزه سر باز زد و دختر سرخپوست از طرف او بیانیه‌ای را خواند كه در آن دلیل رد كردن مجسمه را رفتار نادرست با سرخپوستان بومی به خصوص در فیلم‌های این كشور دانست. رد كردن این جایزه بوسیله براندو باعث ایجاد دوره‌ای شد كه در آن او بیشتر به سیاست اهمیت می‌داد تا به بازیگری. خیلی‌ها معتقد بودند كه كار او در مراسم اسكار بچگانه بوده و او می‌توانست با روش‌های دیگری از سرخپوستان حمایت كند.
براندو موفقیت رویای‌اش در «پدرخوانده» را با حضور در هیبت مردی میانسال در برابر «ماریا اشنایمر» در فیلم «آخرین نانگو در پاریس» كامل می‌كند كه احتمالاً بهترین بازی‌اش بود و درخشش او عامل اصلی موفقیت فیلم «برناردو برتولچی» (Bernardo Bertolcci) است كه بهترین فیلم این كارگردان نیز هست. این فیلم براندو را برای بار هفتم نامزد اسكار كرد. او دهه هفتاد را با ایفای نقش «كوتز»‌قهرمان فیلم «اینك آخرالزمان» به كارگردانی كوپولا به پایان رساند كه مشكلات مالی آن، فیلم و كارگردانش را به درد سر انداخت. اما در سال 2003 این فیلم با اضافه شدن پلان‌های حذفی به صورت محدود با نام «اینك آخرالزمان»و تدوین دوباره به نمایش در آمد. براندو در دهه هشتاد مدتی از روی پرده‌ها دور بود. در آن دوران اظهارنظرهای عجیب و غریب بر اندوه هم شنیده می‌شد مثل این جمله كه در بازیگری حرفه‌ای پوچ و توخالی است، به هر حال مارلون براندو هرگز از مركز توجه و ستاره بودن راضی نبود. او در اول كتاب خاطراتش كه در سال 1994 به نام «آوازهایی كه از مادرم آموختم» منتشر شد، نوشته است كه هر چه پول آورده خرج روان‌پزشك‌ها كرده است.
پس از یك غیبت طولانی، براندو در سال 1989 در فیلم «فصل خشك سفید» در نقش یك وكیل روشنفكر سفیدپوست كه تبعه آفریقای جنوبی است، ظاهر می‌شود كه از درآمدهای كلانش دست كشیده است. این نقش هم نامزدی آكادمی را كسب كرد كه هشتمین و آخرین افتخار مشابه او بود. در همان سال یكی از وقایع تلخ و تراژدیك زندگی خصوصی مارلون براندو نیز اتفاق افتاد و آن از این قرار بود كه پسرش «كریستیان» به اتهام قتل نامزد خواهر ناتنی‌اش «داگ درولیت» محاكمه و به جرم قتل عمد به ده سال زندان محكوم شد. به دنبال این اتفاق در سال 1995، دختر براندو نیز در بیست و پنج سالگی، خود كشی كرد. براندو هیچ گاه زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای نداشت و همین موضوع او را مورد توجه رسانه‌های عمومی قرار می‌داد. اما یكی از بهترین فیلم‌های او در آن زمان كمدی «نوآموز» بود كه در سال 1990 ساخته و براندو در آن با «متیوبرادریك» (Matiow Bradrick) هم بازی بود و همچنین بازی‌های زیبای او در «دن ژوان دماركو» (1995) و «جزیره دكتر مورو» (1996) بیاد ماندنی بود. آخرین فیلم این ستاره بزرگ یعنی «امتیاز»‌ در سال 2001 ساخته شد كه او در برابر «رابرت دنیرو» (Robert Deniro) و «ادوارد نورتون» (Ednard Norton) درخشید. سه نفری كه همگی از بهترین بازیگران نسل خود شناخته شده‌اند اماخلاقیت و سركشی او بر قوانین حاكم بر سینما چه روی پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه كرد و تا كنون هیچ بازیگری نمی‌تواند ادعا كند كه مثل مارلون براندو در ارتقای بازیگری مؤثر بوده است. او بیشتر دهه‌های هشتادو ونود را در

LineTop1.gif
برگمن در باره براندو گفته است:«اگر درباره كسانی كه در زمان خودشان اسطوره بودند فكر می‌كنید – افرادی مثل «جیمزدین» ، «مولین مونرو»  و «الوس پربسلی» – براندو هم مطمئناً در این همین دسته قرار دارد»
LineButton1.gif

 تنهایی سپری كرد و اواخر عمر را بیشتربا كمكهای مردمی می‌گذراند و انگار خاطرات دهه پنجاه كه با آن عالم بازیگری را دگرگون كرده است را فراموش كرده بود. این اسطوره بازیگری در دوم جولای 2004 در بیمارستان به خاطر چاقی مفرط و نارحتی ریه، درگذشت. با مرگ اوپروژه فیلمی كه قرار بود درباره براندو ساخته شود منتقی شد. فیلم «براندو برلندو» درباره جوانی است كه به دنبال این بازیگر راهی آمریكا می‌شود و با كمك خود براندو، فیلمنامه‌اش بازنویسی شده بود.
برگمن در باره براندو گفته است:«اگر درباره كسانی كه در زمان خودشان اسطوره بودند فكر می‌كنید – افرادی مثل «جیمزدین» (James Dean) «مولین مونرو» (Marilyn Monroe) و «الوس پربسلی» (Eluis Presely) – براندو هم مطمئناً در این همین دسته قرار دارد» مارلون براندو افسانه قرن ما بود كه تماشاگران این عصر را شیفته‌ی خود كرد و نسل‌های آینده را هم شیفته خود خواهد كرد. سهم او در پیشرفت هنر بازیگری و صنعت فیلم غیرقابل انكار است و یاد و خاطره او نه تنها به خاطر نقش به سزایش در ارتقای فیلمسازی بلكه همین‌طور به خاطر فعالیت‌های بشر دوستانه‌اش در حمایت از جنبش مدنی و بازگرداندن حقوق سرخپوستان بومی آمریكا در ذهن‌ها زنده خواهد ماند.
khaj.gif
فیلم‌ها :
مردان (1950)- اتوبوسی به نام هوس (1951)- زنده باد زاپاتا (1952) – جولیوس سزار (1953) – وحشی (1954) – دزیره (1954)- در بار انداز (1954)- جوانان و عروسك‌ها (1955)- قهوه‌خانه ماه اوت (1956) – سایانورا (1957)- شیرهای جوان 1975) – نسل فراری (1960)- سربازهای یك چشم (1961) – شورش در كشتی بوتنی (1962)-داستان وقت خواب (1964)- آمریكایی زشت (1962) – موریتوری (1965) – آپالوزا (1966) – تعقیب (1966)- كنتسی از هنگ كنگ (1967) – انعكاس در چشم طلایی (1967)- كندی (1968) – بسوزان (1968) – شب بعد از حادثه (1968) – شبروها (1971) – آخرین تانگو در پاریس (1972) – پدرخوانده (1972) – میسوری از هم می‌پاشد (1976) سوپر من (1987) – اینك آخرالزمان (1979) – فرمول (1980) - فصل خشك سفید (1989) – نوآموز (1990) – كریستف كلمب (1992) – دون ژوان دماركو (19959 – جزیره دكتر مورو (1997) – پول بادآورده (1998) – امتیاز (2001) – اینك آخرالزمان، تدوین دوباره (2003)
اسكار
سال عنوان فیلم نامزد/برنده
1989 بهترین بازیگر نقش دوم مرد فصل خشك سفید(1989) نامزد
1972 بهترین بازیگر مرد پدرخوانده (1972) برنده
1957 بهترین بازیگر مرد سایانورا (1957) نامزد
1954 بهترین بازیگر مرد دربار انداز (1954) برنده
1953 بهترین بازیگر مرد جولیوس سزار (1953) نامزد
1952 بهترین بازیگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
1951 بهترین بازیگر مرد اتوبوسی به نام هوس نامزد
آكادامی انگلستان
سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1954 بهترین بازیگر خارجی در بارانداز (1954) برنده
1953 بهترین بازیگر خارجی جولیوس سزار (1953) برنده
1952 بهترین بازیگر خارجی زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
جشنواره بین‌المللی فیلم كن
سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1952 بهترین بازیگر مرد سربازان یك چشم(1952) برنده
انجمن كارگردانان آمریكا
سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1961 بهترین كارگردان سربازان یك چشم (1961) نامزد
سال عنوان فیلم نامزد / برنده
1989 بهترین بازیگر مرد نقش دوم فصل خشك سفید (1989) نامزد
1972 بهترین بازیگر مرد – درام پدرخوانده (1972) برنده
1963 بهترین بازیگر مرد – درام آمریكایی زشت (1963) نامزد
1957 بهترین بازیگر مرد ـ درام سایانورا (1957) نامزد
1956 بهترین بازگر مرد – موزیكال و كمدی قهوه‌خانه ماه اوت (19569 نامزد
1954 بهترین بازیگر مرد ـ درام در بار انداز (1954) برنده
1972 بهترین بازیگر مرد پدرخوانده (1972) نامزد
1957 بهترین بازیگر مرد سایانورا (1957) برنده
1954 بهترین بازیگر مرد در بارانداز (1954) نامزد
1952 بهترین بازیگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
1951 بهترین بازیگر مرد اتوبوسی به نام هوس (1951) نامزد

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 23:32 توسط صابر |

همسر(ها) مل فرر
آندره دوتی
فرزندان شان فرر
لوکا دوتی
والدین مادر : اللا فان هیمسترا
پدر : جان هپبرون رستن
وب‌گاه رسمی http://www.audreyhepburn.com

آدری هپبورن (به انگلیسی: Audrey Hepburn) ‏(۱۹۲۹-۱۹۹۳) بازیگر انگلیسی سینما و تئاتر، برنده اسکار و فعال بشردوست بود.

زندگینامه

آدری هپبورن در ۴ مه ۱۹۲۹ به دنیا آمد و... ۶ هفته بعد مرد! این مطلب را وی در یکی از مصاحبه هایش ذکر کرده و عنوان کرده بود که اگر قرار بر این بود که در باره خودش زندگی نامه‌ای بنویسد این گونه آن را آغاز می‌کرد. آن هم به دلیل یک نارسایی بود که هوشیاری مادرش وی را از مرگ نجات داد. پدرش بانکداری ثروتمند بریتانیایی و مادرش بارونِس هلندی بود. در بلژیک به دنیا آمد و دوران کودکی‌اش را در زمان جنگ جهانی دوم، در هلند سپری کرد. او از ازدواج قبلی مادرش دو برادر خوانده نیز داشت. در دوران مدرسه توسط یک بالرین کشف شد ولی به دلیل جنگ نتوانست به کار خود ادامه دهد ولی این عشق نسبت به باله همیشه در وجود او بود تا بالاخره از همان طریق نیز وارد عالم سینما شد. وی روزی در لابی یک هتل با چند موزیسین در حال رقص بود که کارگردان تئاتر جیجی که هنوز به دنبال بازیگر نقش اولش بود او را می بیند و با وجود رد درخواست توسط آدری او با اثرار او را وارد نمایش خود می‌کند . این نمایش درآمد و شهرت نسبتا خوبی برای وی به دنبال داشت. پس از نقش‌هایی کوتاه در چند فیلم بریتانیایی، توسط ویلیام وایلر برای ایفای نقش "پرنسس آن" در تعطیلات رومی اتنخاب شد و برای ایفای آن برنده جایزه اسکار شد. در سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰، یکی از بازیگران مطرح نقش اول زن در هالیوود بود و چهار بار نامزد اسکار شد.

از سال ۱۹۸۳ تا پایان زندگی‌اش سفیر یونیسف بود و مدال آزادی ریاست جمهوری را به سبب کمک‌های خیرخواهانه‌اش دریافت کرد. در سال ۱۹۹۹، بنیاد فیلم آمریکا (American Film Institute)، وی را سومین ستارهٔ بزرگ بازیگران زن در همٔه دوران معرفی کرد.

او در سال ۱۹۹۳ در اثر ابتلا به سرطان روده در سوئیس درگذشت.

 فیلم‌شناسی

  • موزیکال کفش‌های پاشنه بلند
  • موزیکال سس تاتار
  • تعطیلات رومی (۱۹۵۳)
  • سابرینا (۱۹۵۴)
  • جنگ و صلح (۱۹۵۶)
  • با نمک (۱۹۵۷)
  • داستان راهبه ها (۱۹۵۹)
  • صبحانه در تیفانی (۱۹۶۱)
  • ساعت بچه‌ها (۱۹۶۱)
  • معما (۱۹۶۳)
  • بانوی زیبای من (۱۹۶۴)
  • چگونه یک میلیون دلار بدزدیم (۱۹۶۶)
  • دو همسفر
  • تا تاریکی صبر کن (۱۹۶۷)
  • رابین و ماریان (۱۹۷۶)
  • پیوند خونی
  • آن‌ها همه می‌خندند
  • همیشه (۱۹۸۹)

 جوایز

  • برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم تعطیلات رومی
  • برنده جایزه بتا بهترین بازیگر زن برای فیلم‌های معما (۱۹۶۴)، داستان راهبه‌ها (۱۹۵۹)و تعطیلات رومی (۱۹۵۳)
  • برنده جایزه منتقدین فیلم نیویورک بهترین بازیگر زن برای فیلم‌های داستان راهبه‌ها (۱۹۵۹)و تعطیلات رومی (۱۹۵۳)
  • برنده جایزه گرمی در سال (۱۹۵۳)
  • برنده جایزه گلدن گلوب برای بهترین بازیگر زن فیلم‌های درام برای فیلم تعطیلات رومی (۱۹۵۴)
  • برنده جایزه تونی برای بهترین بازیگر زن نقش راهبردی برای سریال پری دریایی (۱۹۵۴)
  • برنده جشنواره فیلم سن سباستین برای بهترین بازیگر زن برای فیلم داستان راهبه‌ها (۱۹۵۹)
  • برنده جایزه صنف بازیگران سینما در سال (۱۹۹۲)
  • برنده Jean Hersholt Humanitarian Award
  • نامزد اسکار برای سابرینا، داستان راهبه‌ها، صبحانه در تیفانی و تنها در تاریکی
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 2:29 توسط صابر |

James Dean
تولد: 8 فوریه 1931 – مرگ: 30 سپتامبر 1955

کمتر کسی از میان بازیگران هالیوود توانسته است همچون جیمز دین- با آن جذابیت پسرانه و روحیه ی سازش ناپذیرش- خاطره ای جهانی از خود بجا بگذارد. تاثیرگذاری این خاطره از آن جهت بیشتر است که جیمز دین در تمام طول دوران کوتاه اما چشمگیرکارش تنها در سه فیلم ظاهر شده بود. او چه در زمان حیاتش و چه پس از مرگ سمبول عصیان عصر خود بود. عجیب است که حتی امروز نیز او همچنان حالت افسانه ای خود را حفظ کرده است. تنها یکی دو تن دیگر – الویس پرسلی و مریلین مونرو – هستند که مانند جیمز دین شهرت روزگار حیات خود را به دوران پس از مرگ نیز کشانده اند. شمایلی که از او به جا مانده در حالیکه هنوز زندگینامه های تازه ای از او به بازار سرازیر می شود؛ کهنگی نمی پذیرد.
او در هشتم فوریه 1931 در ماریون ایندیانا بدنیا آمد. نام کاملش جیمز بایرون دین بود. پدرش میلتون دین دندانساز بود و مادرش میلرد ویلسون دین زن حانه داری بود از پیروان فرقه ی متدیست. جیمز نه ساله بود که مادرش مرد و جیمز در فرمونت در کنار عمه و شوهر عمه اش بزرگ شد. در دبیرستان دبیر تئاتر تشویقش کرد تا در مسابقات فن بیان شرکت کند. جیمز جایزه ایالتی را برد. پدرش اصرار داشت که او وکیل شود و جیمز ابتدا در کالج سانتا مونیکا سیتی ثبت نام کرد و بعد به دانشگاه معروفUCLA منتقل شد. پیش از آنکه از دانشگاه اخراج شود به رشته نمایش تغیر رشته داد. هم اتاقی اش در خوابگاه دانشگاه در یک آگهی تلویزیونی نقشی بعنوان سیاهی لشکر برایش پیدا کرد. شغل بعدیش پادویی در شبکه ان بی سی بود و بالاخره در سینما سیاهی لشکر شد.
به توصیه ی بازیگری بنام جیمز وایتمور جیمز دین در پائیز سال 1951 به نیویورک رفت تا در آنجا خودش را پیدا کند. او که همیشه تنها بود در منهتن از قبل هم تنها تر شد. اما بنا به غریزه می دانست که چطور از موقعیتها استفاده کند. از طریق دوستانش برای بازی در نقشی در نمایش یوزپلنگ را ببین (1952) نامزد شد و به این ترتیب کارش را در برادوی شروع کرد. در فاصله این کار و نمایش بعدیش که بداخلاق (1954) نام داشت ، در چندین برنامه زنده تلویزیونی حضور پیدا کرد.
در مدتی که در ساحل شرقی آمریکا بسر می برد در اکتورز استودیو درس خواند و در همانجا بود که الیا کازان او را برای بازی در فیلم شرق بهشت (1955) درنظر گرفت. او در نقش جیمی یکی از پسران پریشان خاطر ریموند ماسی مورد توجه سینماروهای جوان قرارگرفت و به قهرمان تازه ی سینمای آنها تبدیل شد. هنگام فیلمبرداری شرق بهشت که جیمز دین برای آن نامزد جایزه اسکار شد، جیمز عاشق پیرآنجلی جوان شد که از ایتالیا به آمریکا آمده بود و ستاره ی در حال اوجگیری کمپانی ام جی ام بود. او هم مثل جیمز متلون المزاج بود. خصوصیات عاطفی او بهمراه فشار های بیرونی باعث شد که او رابطه اش را با جیمز به هم بزند. در نوامبر 1954 هنگامی که مراسم ازدواج پیرآنجلی با خواننده ای بنام ویک دامون برگزار می شد، جیمز دین روبروی کلیسا در اتوموبیل خود نشسته بود و غصه می خورد. دین با تعداد زیادی از ستارگان سینما آشنایی به هم زد و بیش از پیش به بازیگری علاقمند شد. کلکسیون اسلحه هم داشت و عکاسی و موتورسیکلت سواری هم می کرد. علاقه ی بخصوصی داشت که از خودش عکس بگیرد.
نیکلاس ری که در فیلم شورش بی دلیل (1955) کارگردانی فیلم و رهبری جیمز دین و ناتالی وود را به عهده داشت، در باره جیمز دین گفته است: "احساس من این بود که او می توانست از تمام بازیگران هم عصر خود پیشی بگیرد." با فیلم شورش بی دلیل جیمی به یکی از مهمترین ستارگان هالیوود و سخنگوی نسل جوانی تبدیل شد که تا پیش از او دلبسته ی مارلون براندو بود. جورج استیونس جیمز دین را برای بازی در فیلم پرخرج غول (1956) که در تکزاس فیلمبرداری می شد در نظر گرفت. در این فیلم تحول شخصیت جت رینک که جیمز دین ایفای نقش او را به عهده داشت از جوان تهیدستی که در مزرعه کار می کند تا یک تاجر نفت میانه سال و ثروتمند دنبال می شود.
جیمز دین که همیشه خطر را به جان می خرید تمام لذت و افتخارش را در اتوموبیل پورشه اسپایدر نقره ای رنگش خلاصه می کرد که آن را حرامزاده ی کوچک می نامید. در 30 سپتامبر 1955 یک هفته پس از پایان فیلمبرداری غول سرگرم رانندگی با سرعت 85 مایل در ساعت بود که در ساعت 5 و 59 دقیقه بعد از ظهردر چهارراهی درنزدیکی پاسو روبلز کالیفرنیا با اتوموبیل دیگری تصادف کرد. سرنشین دیگر اتوموبیلش که یکی از مکانیکهای کمپانی پورشه بود از ناحیه سر و پا دچار شکستگی شد و راننده ی اتوموبیل مقابل هم جراحات سطحی برداشت. اما سر جیمز دین تقریبا از بدنش جدا شد.
چند ساعت پیش از آن در بیکرزفیلد یک افسر پلیس جیمز دین را بخاطر رانندگی با سرعت غیرمجاز جریمه کرده بود و به او هشدار داده بود که آرامتر رانندگی کند. دین داشت برای شرکت در یک مسابقه اتوموبیلرانی به سالیناس می رفت. بنا به گزارش ها آخرین حرفی که جیمز دین به سرنشین اتوموبیلش یعنی رالف وودریچ زده بود این بود که "راننده ی اتوموبیل روبرو باید ما را ببیند."
دین در هشتم اکتبر 1955 در گورستان پارک در فرمونت ایندیانا به خاک سپرده شد. سنگ قبر و ستون یادبود پس از مدتی به سرقت رفت و بعد ا سنگ و ستون دیگری جایگزین آنها شد. مرگ او موجی از اندوه در میان دوستدارانش براه انداخت که از زمان مرگ رودلف والنتینو در یک دهه ی پیش از آن بی سابقه بود. هم شورش بی دلیل و هم غول بعد از مرگ جیمز دین بروی پرده رفتند و جیمز دین برای فیلم غول باردیگر نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
تا سالها این شایعه رواج داشت که جیمز دین درواقع در آن تصادف نمرده اما چهره اش آنچنان بدشکل شده بود که او خود را از انظار محفی کرده بود. هوادارانش انجمنهای متعددی در سراسر دنیا براه انداختند. در سالگرد مرگش هوادارانش و توریستها از زادگاه او دیدن می کنند و در مراسمی که در آن شهر برگزار می شود شرکت می جویند. در شبکه اینترنت نیز وب سایت های بیشماری در باره ی جیمز دین براه افتاده است. در سمت شمالی رصد خانه گریفیث در لس آنجلس که بخشی از شورش بی دلیل در آن فیلمبرداری شد، مجسمه ای از او تراشیده اند. در دانشگاه پرینستون هم صورتک جیمز دین در کنار ماسک بتهوون و دیگر هنرمندان قرار دارد.
ان دوران که در شورش بی دلیل نقش مادر جیمز دین را بازی می کرد، در باره این هنرپیشه ی فقید گفته است: "او در برزخ زندگی می کرد. در باره خودش و سرنوشتش تردید های بسیاری داشت. او حالت گمگشتگی عمیقی داشت."
همین آسیب پذیری اسرارآمیز و توانایی فوق العاده اش برای ارتباط برقرار کردن با تماشاگران بود که خاطره ی جیمز دین را ماندگار کرده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 1:10 توسط صابر |

تاریخ تولد: 1344

محل تولد: تهران

مدرک تحصیلی: لیسانس تاتر فارغ التحصیل تئاتر از دانشگاه هنر.

یک دوره کلاس نقاشی را گذرانده است. شروع فعالیت در تئاتر در سال 1370. شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم راز مینا (عباس رافعی) در سال 1375.

در دوران دانشجویی در چند نمایش از جمله پارانویا، یادگار، خال خالی (عروسکی) و نیز در فیلم کوتاه دانشجویی در کنج تنهایی بازی کرد.

نخستین کار حرفه ای اش در تئاتر، بازی در نمایش یادگار سال های شن (علی رفیعی، 1371) بود.

بازی زیبای او در مجموعه تلویزیونی در پناه تو (حمید لبخنده، 1373) هنوز در یادها مانده است.

 بازی کوتاه او در فیلم مزاحم (سیروس الوند) شاید بهترین نقش آفرینی او در سینما تا به امروز باشد.

 -------------------------------

حضور در :

1385 رئیس ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]

1381 تب ( رضا کریمی ) [بازیگر]

1380 مزاحم ( سیروس الوند ) [بازیگر]

 1379 رنگ شب ( محمدعلی سجادی ) [بازیگر]

 1379 شیفته ( محمدعلی سجادی ) [بازیگر]

1378 تکیه بر باد ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر]

1375 راز مینا ( عباس رافعی ) [بازیگر]

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:23 توسط صابر |

تاریخ تولد: 1349

همسر نیلوفر خوش خلق (بازیگر سینما)

...............................................

- در دوران تحصیل به فعالیت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن دیپلم، ضمن خدمت سربازی در مرکز هنرهای نمایشی عقیدتی - سیاسی نیروی هوایی فعالیتش را آغاز کرد. در سال 1370 بازیگر یک تئاتر کودکان به کارگردانی ثریا قاسمی بود. در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت جایزه بازیگر نقش دوم برای فیلم براده های خورشید شد.

- خیلی زمان برد تا بتواند به عنوان بازیگر نقش اول در فیلمهای سینمایی بازی کند. در اولین نقش آفرینی اش به عنوان بازیگر نقش اول در فیلم « سیب سرخ حوا » (1378) چندان موفق نبود.

- او در فیلم های سیروس الوند توانست خوش بدرخشد. در فیلمهای هتل کارتن، دست های آلوده و بخصوص در فیلم  مزاحم که متاسفانه بازی زیبای امین حیایی با شخصیت پردازی ضعیف از دست رفت.

- او در سال 1381، رکورددار بود. شش فیلم با بازی او در سال 1381 در سینماهای تهران به روی پرده رفت:  مزاحم، مانی و ندا، مونس، اثیری، رز زرد، بوی بهشت

- بازیهای متفاوت او در سال 1382: عروس خوش قدم و دختر ایرونی و در سال 1383 با فیلمهای « کما» و « مهمان مامان » نام او را به عنوان یک بازیگر توانا سر زبانها انداخت تا جایی که او به عنوان یکی از دو بازیگر برگزیده سال برای بازی در فیلم « دختر ایرونی » از جشن سالیانه ماهنامه دنیای تصویر تندیس حافظ دریافت کرد.

بازی کم نقص و تحسین برانگیز او در فیلم « زن زیادی » در جشنواره بیست و سوم فیلم فجر همچنان نشان از سیر صعودی او در زمینه بازیگری دارد

از امین حیایی میتوان بیک ایمان وردی بعد انقلاب نام  برد چون در هر فیلمی که رو پرده میرود نام امین حیائی هم جزئ بازیگران آن فیلم است

او برای بازی در فیلم به اکران نشده " شب " برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد شد

امیدواریم امین حیایی در سالهای آینده در انتخابهایش دقت کند تا همیشه برای ما یک بازیگر دوست داشتی باقی بماند 

 

 

 

فیلمهای سینمایی:

- دو همسفر (اصغر هاشمی - 1371)

- دو روی سکه (محمد متوسلانی - 1371)

- پرتگاه (بهرام ری پور - 1372)

- حامی (قدرت الله صلح میرزایی - 1373)

- براده های خورشید (محمدحسین حقیقی - 1375)

- هتل کارتن (سیروس الوند - 1375)

- بادام های تلخ ‌(کاظم معصومی - 1376)

- دست های آلوده (سیروس الوند - 1378)

- سیب سرخ حوا (سعید اسدی - 1378)

- علف های هرز (قدرت الله صلح میرزایی - 1378)

- مونس (حمید رخشانی - 1378)

- تکیه بر باد (داریوش فرهنگ - 79/1378)

- مانی و ندا (پرویز صبری - 1380)

- مزاحم (سیروس الوند - 1380)

- اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)

- رز زرد (داریوش فرهنگ - 1381)

- عروس خوش قدم (حبیب الله بهمنی - 1381)

- تب (رضا کریمی - 1381)

- دختر ایرونی (محمدحسین لطیفی - 1381)

- مهمان مامان (داریوش مهرجویی - 1382)

- کما (آرش معیریان - 1382)

- زن زیادی (تهمینه میلانی - 1383)

- شارلاتان (آرش معیریان - 1383)

- سرود تولد (علی قوی تن - 1383)

- پوکر (کاظم راست گفتار - 1383)

- آکواریوم (ایرج قادری - 1383)

- عروس فراری (بهرام کاظمی، 1383)

- ستاره ها (هر سه جلد - فریدون جیرانی، 1384)

- شام عروسی (ابراهیم وحیدزاده، 1384)

- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384)

- تله (سعید اسدی، 1385)

- میهمان (سعید اسدی، 1385)

- اخراجی ها (مسعود ده نمکی، 1385)

- دایره زنگی ( پریسا بخت آور 1386 )

- شب ( رسول صدرعاملی 1387 )

 

مجموعه های تلویزیونی:

- آپارتمان (مجموعه، اصغر هاشمی - 1372)

- روزگار جوانی (مجموعه، شاپور قریب -  1377)

- همسایه ها (مجموعه، محمدحسین لطیفی - 1379)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 0:48 توسط صابر |

لی یانگ ا متولد 31 ژانویه 1971 در سئول هنرمند معروف کره جنوبی است که طرفداران زیادی در کشورهای مختلف دارد مخصوصا در شرق و کشورهای جنوبی آسیا .

زمانی که به عنوان مدل در تلویزیون ظاهر شد لقب بانوی اکسیژن را کسب کرد .

 در سال های اخیر او به عنوان دختر دوست داشتنی و به خاطر چهره فرشته گونه اش قلب خیلی از طرفدارن را تسخیر کرده است .
محبوبیت او در کشورهای آسیای شرقی به خاطر ایفای نقش در درام محبوب کره ای در نقش یانگوم بسیار افزايش يافت.
این درام آن قدر موفق بود که بسیاری از کشورها پس از پایان مجموعه آن را دوباره به صورت خلاصه پخش کردند .
در هنگ کنگ زمان پخش قسمت آخر سریال نصف جمعیت هنگ کنگ در منزل بودند فقط برای تماشای این سریال !
در چین ميلیون ها بیننده سریال را میدیدند حتی اگر زمان پخش آن نصف شب بود . بعد از آن " لی یانگ ا " دعوت به بازدید از هنگ کنگ ، سنگاپور ، تایوان ،چین و ژاپن شد .

در 12 سال اخیر برای اولین بار ازدحام جمعیت شگفت انگیز بود . در چین مدرسه ای بعد از اهدای مدرک خلبانی به لی نام خود را به مدرسه ابتدایی لی یانگ ا تغییر داد .
دومین خط هوایی کره جنوبی یعنی ایژیانا برای ترویج و تبلیخ این سریال چهار قاشی از  پرتره لی در سریال تهیه و در بدنه هواپیمایش به نمایش گذاشت . 
او در زندگی نامه اش به نام " عهد لی یانگ" در سال 2006 راجع به این که چگونه بازیگر شده است صحبت کرد .
او به یاد آورد که چگونه همکاری اش با اندی لو در سال 1991 برای تبلیغ شکلات باعث ورود او به کار صحنه شد .
در سال 1995 لی تصمیم گرفت برای یادگیری اصول بازیگری به مدرسه حرفه ای برود . از آن پس او برنامه ایفای نقش در کاراکترهای مختلف را تغییر نداد . مانند کاراکترش در سریال جواهری در قصر ( یانگوم ) و بعد از آن نقش بسیار متفاوت در فیلم "همراهی با بانوی انتقام" .

او گفت چیزی که نمی خواهد هیچ وقت آن را از دست بدهد بازی از ته قلبش است . لی جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم اژدهای آبی در سال 2005 و Beaksang Art  Awards در سال 2006 برای فیلم "همراهی با بانوی انتقام" به دست آورد .
در سال 2006 قراردادی دو ساله با کمپانی LG که کمپانی کره ای محصولات الکترونیکی است بست که مدل تبلیغاتی برای تمام محصولات الکترونیکی LG باشد . ضمن بستن این قراردادها او تورهایی ترویجی را به کشورهای آسیایی برگزار خواهد کرد .

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:17 توسط صابر |

متولد سال 1330 در مشهد مقدس

 

او دانش آموخته رشته تئاتر دانشگاه هنرهای زیبای تهران است .

سالهای کودکی و نوجوانی خود را در مشهد گذرانده و سپس برای ادامه تحصیل به تهران می آید به همراه برادرش داوود و چند دوست دیگرش گروه نمایش پارت را تاسیس میکند و مدت هفت سال به بازی در تئاتر می پردازد تا سال 1356 با سیروس شاملو گروه نمایشی خیابانی را تاسیس میکند برای بازی در فیلم" روز واقعه " تست بازیگری و گریم میدهد ولی انتخاب نمی شود استاد انتظامی او را در صحنه تئاتر هنگام بازی در نمایش " ازدواج آقای می سی سی پی " می بیند و او را برای نقش " هامون " به داریوش مهرجویی معرفی میکند اما برای این فیلم هم به دلیل کم بودن سنش انتخاب نمی شود و در نهایت توسط حمید سمندریان برای بازی در فیلم " تمام وسوسه های زمین " برگزیده میشود

او اهل قلم است و گفتگوهای سینمایی بسیار جالبی با هنرمندان ترتیب داده است.

نقش کوچک و بزرگ برای او معنایی ندارد و حضورش در تمام لحظات سینمایی سنگین است .

بازی زیبای او را در " آژانس شیشه ایی " و " خانه ایی روی آب " هیچوقت فراموش نخواهیم کرد

 

 

فیلمشناسی:

تمام وسوسه های زمین – پاتال و آرزوهای کوچک – مرد ناتمام – ایلیا نقاش جوان – کیمیا – درد مشترک – مادرم گیسو – سینما سینماست – سلطان – آزانس شیشه ایی – روبان قرمز – بوی کافور عطر یاس – سگ کشی – چتری برای دو نفر – عیسی می آید – عروس رومشکان – خانه ایی روی آب – گاهی به آسمان نگاه کن – فرش باد – رای باز – قدمگاه – ماهی ها عاشق می شوند – یک بوس کوچولو – یک تکه نان و.....

 

مجموعه های تلویزیونی:

آپارتمان – شلیک نهایی – وکلای جوان – سرنخ – کیف انگلیسی – دوران سرکشی – بچه های خیابان.

 

جوائز:

_ در سال 76 دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای " آژانس شیشه ایی "

_ در سال 80 برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره فیلم فجر برای " خانه ایی روی آب " و تندیس ششمین جشن خانه سینما را نیز برای همین فیلم دریافت کرد
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:13 توسط صابر |

کیانو ریوز در دوم سپتامبر 1964 در بیروت چشم به جهان گشود .

 پدرش ساموئل نولین روز محقق زمین شناسی بود . هر چند سال یکبار به کشوری سفر میکرد لذا این خانواده هنگام تولد کیانو در لبنان سکونت داشتند .

 مادر کیانو پاتریشیا لینلور کانادایی و طراح لباس و مو بود .

کیانو طعم بودن در کنار والدینش را به خوبی نچشید زیرا دوسال بعد از تولد کیانو والدینش از هم جدا شدند و کیانو تحت سرپرستی مادر قرار گرفت آنها در سال 1969 لبنان را به مقصد نیویورک ترک کردند درآن زمان کیانو 5 ساله بود

مادرش از سال 69 تا 1980 چهار ازدواج ناموفق داشته است که یکی از آنها ازدواج با مردی بنام پائول آرون کارگردان هالیوودی بود .

کیانو در تورنتو پس از اخراج از مدرسه در کمپانی های فیلمسازی تبلیغاتی مشغول به کار شد او برای کوکاکولا فیلمهای تبلیغاتی ارائه میداد .

او در سال 1980 به لس آنجلس نزد ناپدری خود پائول آرون رفت و توانست در کمپانی فیلمسازی او کاری دست و پا کند .

او در سال 1987 در فیلم " لبه رودخانه " نقش کوتاهی را ایفا کرد و استعداد و هنربازیگری خود را به همه نشان داد . او با بازی در سه گانه ماتریکس غوغایی به پا کرد

در 31 ژانویه 2005 اثر پای او در پیاده روی مشاهیر هالیوود حک شد و لقب ستاره گرفت .

 

فیلمشناخت:

1985_ خواب باورنکردنی

1986_ خون جوان – دوباره جوان – تحت نفوذ – پرنده – عدالت برادری – بچه ها در تایلند – هنر کینه جویی

1987_ کنار رودخانه ها

1988_ پرنس پنسیلوانیا – گزارش همیشگی – قبل از شب – روابط خطرناک

1989_ والدین

1990_ آهنگی برای فردا – من مردم شما را دوست دارم

1991_ تیر شکسته – من مالک خصوصی آیداهو هستم – سفر غیر واقعی بیل و تد

1992_ دراکولای برام استوکر

1993_ هیاهوی بسیار برای هیچ – بوالهوس

1994_ سرعت – بودای کوچک – دختران گاوباز غروب آنی برمیگردند

1995_ قدم زدن روی ابرها – جانی حافظه دار

1996_ حس کردن مینه سوتا – آخرین باری که خودکشی کردم

1997_ وکیل مدافع شیطان

1998_ شبکه

و فیلمهای کنستانتین – سه گانه ماتریکس – وهم و وحشت و ...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 0:13 توسط صابر |

" حامد بهداد " بهترین و بزرگترین و دوست داشتنی ترین و باهوش ترین هنرپیشه در بین هم نسلهای خود است و در این نکته هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد .

او بهترین است چون در بهترین فیلمهای ممکنه در سینمای ایران بازی کرده است ( بوتیک )

بزرگترین است چون حتی در ضعیف ترین فیلمها هم بازی درخشانی از او میبینیم ( مجنون لیلی )

دوست داشتنی ترین است چون ما دوستش داریم

باهوش ترین است چون با اعتماد به نفس بالایی که دارد جواب منفی به مسعود کیمیایی برای حضور در فیلم " سربازان جمعه " میدهد.

ما طرفداران فیلم و سینما امیدواریم بازیگرانی چون " حامد بهداد " هیچگاه بخاطر یک سری احتیاجات مادی در ورطه ایی که هنرمندانی چون " محمد رضا فروتن " و " نیکی کریمی " را نیز غرق کرده و منجر به حضورشان در بی شمار فیلمهای بی ارزش شده اند نیفتند.

متولد 6 آبان 1352 مشهد
برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد.

اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)،« کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد.

اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود. بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست.

مجموعه آثار:

- آخر بازی (همایون اسعدیان، 1379)
- این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)
- بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)
- کافه ستاره (سامان مقدم، 1384)
- عروس کوهستان (یوسف سیدمهدوی، 1384)
- باغ فردوس پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، 1384)
- آدم (عبدالرضا کاهانی، 1385)
- روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)
- تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386

جشنواره ها و جوایز:

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « آخر بازی » - 1379
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « روز سوم » - 1385
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « کافه ستاره » - 1385
- پنجمین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « این زن حرف نمی زند » - 1382
- دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383

در ادامه گوشه ایی از مصاحبه حامد بهداد با ماهنامه نسیم هراز را میخوانیم:

 

 فکر نمیکنی این مدل اجراهای پر حجمت از سقف بازیگری فیلم بالاتر میزنه؟

این اجرا از سقف بازیگری این سینما بالاتر میزنه چه برسه به یه فیلم . مگه بازیهای وثوقی و پرستویی و مهدی هاشمی نمیزنه؟

.

.

.

.

.

دلت نمیخواد فیلم پرفروش داشته باشه؟

دارم . " دایره زنگی " فیلم منه . من یکی از فصلهای خوبش هستم . " مجنون لیلی " اصلا فصل خوبش مال منه . " روز سوم " و " کافه ستاره " و " بوتیک " و " حس پنهان "

کارنامه من درجه یکه.

.

.

.

.

.

.

با حفظ احترام منتقدای جدی سینما . گنده ترین منتقدتون کیه ؟  گنده تون  حمید نعمت الله که میگه  که اگه شوخی هم باشه شوخیه باحالیه . میگه سه نفر حق دارن اگزجره بازی کنن : رابرت دنیرو و بهروز وثوقی و حامد بهداد .

.

.

.

.

.

دلیل قبول نکردن برای بازی در فیلم سربازهای جمعه :

طمع کرده بودم و برای جای بهتر . خدا به کیمیایی عمر بده . به او گفتم : آقای کیمیایی یا همه چی یا هیچ چی . واقعا اگه کیمیایی داره به تو بفرما میزنه باید بشینی صدر سفره اش . با یه پلان یا دو پلان من سیر نمیشم . ترجیح میدم یا همیشه در حسرتش باشم یا صد در صد کامروا باشم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:30 توسط صابر |

متولد 1332 تهران

همسر مهدی هاشمی

گلاب آدینه فارغ التحصیل رشته اقتصاد سیاسی از دانشگاه ملی ( 1355 ) است . او فعالیت حرفه ایی خود را از 1354 با گروه تئاتر دانشجوئی پیاده به سرپرستی مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ آغاز کرد . خود او از سال 1370 گروه تئاتر مروارید را تشکیل داد و کارگردانی نمایشهای  " مرگ یزدگرد " و " سلطان مار " و "شبی در تهران "  را بر عهده گرفت .

آدینه فعالیت سینمایی اش را به عنوان منشی صحنه و بازیگر با  " رسول پسر ابوالقاسم " (1359 ) آغاز و درهمان سال با همین سمتها با حسین محجوب در " چوپانان کویر " همکاری کرد .

کار بعدی او بازی در مجموعه تلویزیونی " افسانه سلطان وشبان " ( 1363 ) به نقش سلطان بانو بود و از آن پس به طور فعال تری جلوی دوربین حضور یافت .

آدینه تا روسری آبی ( 1373 ) که جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل را بدست آورد امکان نیافت آن چه از بازیگری در تئاتر آموخته و در کلاسهای بازیگری اش آموزش میداد را بروز دهد .

" زرد قناری " (1367 ) البته حضور اولیه مناسب و کم بیش بااحساسی بو اما " شکار خاموش " ( 1368 ) و " بهترین بابای دنیا " ( 1370 ) فیلمهایی نبودند که استعداد و قدرت بازیگری او در آن ها تجلی یابد .

آنچه به آدینه کمک کرد تا قالب این نقش به درستی قرار بگیرد به جز طراحی لباس و چهره پردازی مناسب انتخاب گویش لاهیجانی او بود .

شناخت از نوع شغل ارتباط اجتماعی و فرهنگ و گویش بومی قدرت / کبوتر در فیلم " روسری آبی " موجب ماندگارشدن چنین نقشی در کارنامه بازیگری آدینه شده است .

حضور آدینه با حضور در فیلم " زیر پوست شهر " حتی نقشی ماندگارتر از خود فیلم ارائه داد .

 

از عمده آثارش :

-          رسول پسر ابوالقاسم 1359

-          چوپانان کویر 1359

-          زرد قناری 1367

-          شکار خاموش 1368

-          بهترین بابای دنیا 1370

-          روسری آبی 1373

-          معجزه خنده 1375

-          فصل پنجم 1375

-          بانوی لردیبهشت 1376

-          بال های سپید 1377

-          زیر پوست شهر 1379

-          و....

 

 

ازعمده جوایز :

 

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن برای فیلم روسری آبی 1373

نامزد بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم زرد قناری 1367

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:32 توسط صابر |